گاهی به حرمت حضور ستاره ای ، می توانی باران رحمت خدا را لمس کنی. باران رحمتی که گونه ات را
تر می کند و دلت را می لرزاند.
بعد از آن همه دلهره، بعد از آن همه صبوری ، بعد از آن کوچه به کوچه در پی هیچ دویدن ها ...
حالا دلم می خواهد قلبم را زیر باران رحمت خدا بگیرم و بگویم :
می بینی ؟! چقدر از هیچ تو خالی پر شده ؟!
هنوز هم دلم را می خری؟!
دیگر مانند روزهای اول پاک و پر از حضور یگانه ات نیست! حالا دیگر نمی تواند به امید تو آرام بنشیند .
آنقدر در پی هیاهو دویده که آرام بودن را از یاد برده ...
انگار در روشنایی این ستاره دل تیره ی من هم دیده می شود.
دلم را بخر و دیگر هیچگاه پسش نده . دل بی تاب پر هیاهویم را در آغوش گرمت مامن ده. بگذار در کنارت باشد .
اینجا میان این رنگ به رنگ شدن ها ، رنگت را از یاد خواهد برد .
و من می ترسم از آن روز.... می ترسم
(دکتر علیرضا امینی)
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه
چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز
در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در
زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
![]()
![]()
![]()
ماه من غصه چرا
آسمان را بنگر كه هنوز بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد
يا زميني را كه دلش از سردي شب هاي خزان
نه شكست و نه گرفت!
بلكه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد كشيد
و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت
تا بگويد كه هنوز پر امنيت احساس خداست
ماه من دل به غم دادن و از ياءس سخن گفتن ها
كار آن هايي نيست كه خدا را دارند...
ماه من غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه ايت از لب پنجره عشق زمين خورد و شكست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن
و بگو با دل خود كه خدا هست خدا
او هماني است كه در تارترين لحظه شب راه نوراني اميد
نشانم ميداد...
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي بودن اندوه است..
اين همه غصه و غم چه بخواهي و چه نه ميوه يك باغند
همه را با هم و با عشق بچين
ولي از ياد مبر
پشت هر كوه سرافراز بلند سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز كسي ميخواند...
كه خدا هست خدا
و چرا غصه؟ چرا ؟
ماه من غصه چرا؟!...
(مهين رضواني فرد-مجله موفقيت ش۱۲۴ )